شمارهٔ ۶۴۵

غزلیات

با من خسته دلبرم غیر جفا نمی‌کند
کام دل حزین من دوست روا نمی‌کند

چونکه دلم به درد او هست حزین و مبتلا
درد مرا ز لب چرا دوست دوا نمی‌کند

گفته بُد او وفا کنم ور نکند عجب مدار
عمر منست از آن سبب عمر وفا نمی‌کند

این همه جور و درد دل کز غم اوست بر دلم
با همه غم ز دامنش دست رها نمی‌کند

خاک‌صفت اگرچه من پیش رهت فتاده‌ام
سرو سهی قامتش چشم به ما نمی‌کند

در خم ابروان او مردم دیده‌ام ز جان
غیر دعای دولتش هیچ دعا نمی‌کند

چون که منم گدای او شاه جهانم از چه رو
چشم ارادتی بگو سوی گدا نمی‌کند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}