شمارهٔ ۶۸۹

غزلیات

هر دل که نه پُر دردست آن دل به چه کار آید
وآنکس که نشد عاشق خود چون به شمار آید

مسکین دل تنگ من مشکن به ستم یارا
زنهار نگه دارش روزیت به کار آید

روزی اگر از دستم آید که به پاش افتم
یارب چه شبی باشد آن شب که نگار آید

گفتم به دل محزون خونست تو را روزی
زنهار تحمّل کن جوری که ز یار آید

نومید مشو ای دل شاید که نشاید بود
کاین اختر بخت من روزی به گذار آید

گفتم تو جهان داری گفتا به ولا ولله
آخر تو بپرس از وی از ماش چه عار آید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}