شمارهٔ ۶۹۱

غزلیات

مگر روزی شب هجران سر آید
درخت وصل جانان در بر آید

مگر سرو قد دلدارم از در
شبی از روی غمخواری درآید

بگفتم ترک عشق او کنم لیک
کنم ترک غمش گر دل برآید

شب هجران چو زلفش تیره رنگست
چو عمر دشمنت هم آخر آید

مریض عشق جانانم چه باشد
گرم دلبر به پرسش بر سر آید

بجز جانی ندارم در وفایش
به پایش افکنم گر دلبر آید

جهان را کس نماند بی خداوند
چو خصمی رفت خصمی دیگر آید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}