شمارهٔ ۶۹۶

غزلیات

وقت آنست که گل باز به بستان آید
بلبل دلشده دیگر به گلستان آید

گر کند ناله هزار از سر مستی آخر
بوته از بلبل شوریده به دستان آید

لب و چشم تو چو مخمور و چو مستند چرا
جور از ایشان همه بر باده پرستان آید

نیک معذور ندارند مرا هشیاران
زآنکه فریاد و فغان از دل مستان آید

راستی سرو بیفتد ز قد و دانی کی
قامت خوب خرامش چو به بستان آید

در شب ظلمت هجران شده‌ام سرگردان
منتظر تا کِی‌ْام این شمع شبستان آید

چون به یادم گذرد لعل لبانت گویی
طوطی طبع جهان زان شکرستان آید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}