شمارهٔ ۷۱۰

غزلیات

مرا وصال رخت ای نگار می‌باید
اگر مراد دل ما نمی‌دهی شاید

نظر به روی تو کردن چو خوش بود تا روز
که عکس روی تو خواب از دو دیده برباید

ببست جان و دلم دیده در خیال رُخت
مگر دری ز وصالت خدای بگشاید

ز لطف خویش بیاراست زیور حسنت
مشاطه کرمش آنچنان که می‌باید

به عشق روی چو ماهش صبور باش ای دل
ببین ز گردش ایام تا چه می‌زاید

دو دیدهٔ دل من از جهان خبر داری
که خون دیده ز هجران ز دیده پالاید

بساز ای دل بیچاره با مراد جهان
نه آنچنان که بباید چنانکه می‌آید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}