شمارهٔ ۷۱۷

غزلیات

عاقبت درد من خسته به پایان نرسید
سر سرگشته‌ام از وصل به سامان نرسید

پایمال شب هجران شده چون مور ضعیف
شمّه‌ای قصهٔ دردم به سلیمان نرسید

دردم از حد شد و جز ناله ندارم همدم
که بگویم دمکی درد به درمان نرسید

روز وصل تو نشد روزی آن خسته جگر
شب هجران تو ای دوست به پایان نرسید

در فراق رخ زیبای تو ای جان جهان
چه کنم دست دلم جز به گریبان نرسید

جان بدادم به غم عشق مپندار چنین
دولت وصل تو ای جان به من آسان نرسید

در وفای تو دل از دست بدادم جانا
عهد بستی تو بسی لیک به پیمان نرسید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}