شمارهٔ ٣۴٢

قطعات

گفتیم بکوشش بتوان یافت در آفاق
یاری که توانیم همه عمر بهم بود

سر تا سر آفاق بگشتیم و ندیدیم
یاری که توان گفت که از اهل کرم بود

دیدیم سه یار از همه عالم که در ایشان
آئین صفا بود و دم صدق و قدم بود

یاری که بدست آمد و سر باخت شب و روز
واندر همه حالی بقدم بود قلم بود

و آن یار که بد همدم و دم زد ز سر صدق
صبح است که با ما همه دم در سر دم بود

و آن یار که با ما بوفا بود یکی دم
غیبت ننمود از دل سودا زده غم بود

گر معرفتت هست برون زین مطلب یار
تا عاقبت کار نباید به ندم بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}