شمارهٔ ۷۴۳

غزلیات

دل به جان آمد ز دست جور یار
غم نخوردم یک زمان آن غمگسار

از جفا نگذاشت چیزی کاو نکرد
با من دلخسته آن زیبا نگار

همچو زلف آشفته گشتم در غمش
ای مسلمانان به سان روزگار

یاد من گویی برفت از یاد او
بی وفایی پیشه کرد آن گل عِذار

هرکه عشق روی گل دارد بگو
تا بپوشد از سلحداران خار

تشنگان را بر دهان جان چکان
قطره‌ای زان هر دو لعل آبدار

پای دارم در جهان چون بندگان
تاجدارا دستم از دامن مدار

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}