جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۷۶۶
غزلیات
از شراب وصل او مستم دگر
وز غم بیهوده وارستم دگر
تا چو سرو از پیش ما برخاستی
با غم روی بنشستم دگر
تا گشادی طرّهٔ زلف سیاه
جان و دل در کار تو بستم دگر
گفتم از دامت برون آیم به صبر
کردهای از زلف پا بستم دگر
جهان ملک خاتون
غزلیات
از شراب وصل او مستم دگر
وز غم بیهوده وارستم دگر
تا چو سرو از پیش ما برخاستی
با غم روی بنشستم دگر
تا گشادی طرّهٔ زلف سیاه
جان و دل در کار تو بستم دگر
گفتم از دامت برون آیم به صبر
کردهای از زلف پا بستم دگر
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}