شمارهٔ ۷۷۳

غزلیات

درافتادم به عشق او ز تقدیر
مسلمانان مسلمانان چه تدبیر

چنانم بر وصالش آرزومند
که بگذشته‌ست از تحریر و تقریر

خداوندا تو یاد عشق خوبان
ز جان ما به لطف خویش برگیر

چرا در عشق او از خود خبر نیست
چه چاره چون چنین رفته‌ست تقدیر

چه بازی می‌کند بنگر تو از دور
فغان از جور این چرخ کهن پیر

به جان آمد دل من از فراقش
شده مهر رخ خوبش جهانگیر

عجب گر نشنوی ای نور دیده
فغان و ناله‌های ما به شبگیر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}