شمارهٔ ۷۷۸

غزلیات

آخر نظری کن به من ای سرو روان باز
هرچند که آید همه از سرو روان ناز

سرگشته چو ماییم خروشان ز فراقت
در گوش تو خواهیم که گوییم همه راز

قدّ تو بلندست و مرا دسترسی نیست
گویی تو که با ناله و با گریه همی ساز

خورشید جهانتابی و من ذرّه مهرت
از بهر خدا سایهٔ لطفی به من انداز

دانی که ز هجران دل ما در چه ملالست
چون شمع که باشد سر او در دهن گاز

مسکین دل من همچو کبوتر بچه وحشیست
چون پنجه تواند که کند با چو تو شهباز

گویند که صبرست جهان چارهٔ کارت
از روی ضرورت شده با هجر تو دمساز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}