غزل 805 | دلبرا ترک جفا کن ز من زار بترس
دلبرا ترک جفا کن ز من زار بترس
زینهار از تف آه من غمخوار بترس
دلم از خار جفایت بخراشید مکن
مرهمی نه به دل از سینه افگار بترس
دیده برهم نتوانم زدن از خون جگر
رحمتی کن به من از دیدهٔ خونبار بترس
تو به خواب خوش و من در غم تو بیدارم
به غم فرقتت از دیدهٔ بیدار بترس
آهم از چرخ فلک در غمت ای دوست گذشت
مگذر از راه وفاداری و زنهار بترس
زآنکه آه دل این خسته جهانگیر شدهست
ترسم آهی بزنم ای بت عیار بترس
آتشی بر دلم از لعل لبانت زدهای
آه وصلی بزنم بر دل و از نار بترس
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}