شمارهٔ ۸۰۷

غزلیات

ای دل خسته برو بر در آن یار مترس
ور چو خاک رهت آن دوست کند خوار مترس

کارت ارچه چو سر زلف بتان آشفته‌ست
بار بر دل منه ای خسته ازین کار مترس

تو که جویای گل خوش نفس خوش بویی
گل به دست آر و به دامن کن و از خار مترس

یار اگر یار بود با من مسکین ای دل
دل قوی دار خدا را و ز اغیار مترس

ای دل آخر بگذر بر در دلبر روزی
بوسه‌ای زان لب چون قندش بردار مترس

من که در بندگی اقرار جهانی کردم
دل محزون غمینم مکن افگار مترس

ای که خواهی که همه کار به کامت گردد
خاطر هیچکس از خویش میازار مترس

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}