شمارهٔ ۸۲۷

غزلیات

صبحدم آورد بویی سویم از پیراهنش
راست گویم آب حیوان می‌چکد از دامنش

خون ما در گردنش بود آن نگار و بس نبود
طرفه اینست آن که جان گشته‌ست طوق گردنش

روی چون ماه تو را محتاج آرایش نبود
سنبل تر را چرا آورده‌ای پیرامنش

زآتشی کز جان ما خیزد ز دست جور او
نرم هرگز می‌نگردد آن دل چون آهنش

دیدهٔ یعقوبِ نابینا شود بینا دگر
گر نسیم لطفش آرد بویی از پیراهنش

آنچنان رویی و مویی کس ندارد در جهان
ای دریغا گر بُدی باری عنایت با منش

گرچه جوجو داد بر باد جفا خاک مرا
ماه و خورشید فلک شد خوشه چین خرمنش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}