شمارهٔ ۸۴۲

غزلیات

تو جوری می‌کنی بر من ز حد بیش
مکن زین بیش و از آهم بیندیش

مرا ریشست دل از جور ایام
تو هم بر ریش من جانا مزن نیش

نمک از لب مزن بر ریش جانم
نمک مشکل توان زد بر سر ریش

بیا ای عید روی ماهرویان
که تا قربان شوم هر دم درین کیش

جفا تا کی برم در درد عشقت
من بیچاره از بیگانه و خویش

تو سلطانی و من درویش مسکین
ز بهر حق نظر می‌کن به درویش

به دل گفتم برو گر بینیش روی
فدا کن در جهان جان و میندیش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}