شمارهٔ ۸۵۳

غزلیات

دل برد دلبر و به دلم برنهاد داغ
دارد کنون ز حال من خسته دل فراغ

بی روی دلفریب تو خون می‌رود دگر
اندر میان چشم و دل ای چشم و ای چراغ

عمری گذشت بر دلم ای عمر نازنین
کز تاب اشتیاق تو دارم به سینه داغ

بی قد سرکش تو ز سروم چه حاصلست
بی روی دوستان چه کنم بوستان و باغ

گویند دوستان که به بستان رو و مرا
بی وصل جان فزات چه پروای باغ و راغ

ای روی مهوش تو قرار دل جهان
وای نکهت دو زلف تو آسایش دماغ

سرما رسید و رونق بستان بشد کنون
بر جای بلبلان و بهارست پای زاغ

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}