شمارهٔ ۸۶۶

غزلیات

به جان رسید دل من ز گردش افلاک
شده‌ست جامه صبرم ز دست هجران چاک

ز نوشداروی وصلم به جان رسان ور نی
چو جان رسید به لب، حاصلم چه از تریاک

اگرچه ترک من خسته دل نگار بگفت
به ترک دوست نگویم به جان او حاشاک

اگر کنم گذری بر دلش عجب نبود
چرا که در دل دریا گذر کند خاشاک

زلال وصل تواَم در دهان جان باشد
هزار سال چو خفتم هنوز در دل خاک

اگر به وعده وصلت امید خواهد بود
مرا ز طعنه بدگوی و از رقیب چه باک

شکار تیغ فراقت مگر منم به جهان
چو کُشتی‌ام به جفا هم ببند بر فتراک

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}