شمارهٔ ۸۶۷

غزلیات

اگر ز دل کشم آهی به غم من غمناک
فتد ز آتش آهم غریو در افلاک

اگرچه غمزه شوخ تو خون جانم ریخت
حلال کردمت ای نور دیده از دل پاک

گر آن نگار ستمگر مرا به تیغ جفا
بکشت و مشکلم این کاو نبست بر فتراک

یقین که در غم هجران تو نخواهم زیست
غم فراق تو باشد مرا نه بیم هلاک

جهان و جان و تن و روح ما به تو زنده‌ست
اگر فدای رضای تو سر کنیم چه باک

گر آستین وصالت شبی به دست آید
کنیم جامه جان راست تا به دامن چاک

ز آب وصل تو باری همی زدم بر دل
زآتش شب هجرم نشانده‌ای بر خاک

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}