شمارهٔ ۸۸۱

غزلیات

روی تو شد صبح جان زلف تو شد شام دل
شام نگویم ورا هست کنون دام دل

کام دلم تلخ شد از شب هجران او
آن بت دلجو نداد یک نفسم کام دل

سنگ جفایت مزن بر دل مسکین من
تا ز غم هجر تو بشکندم جام دل

با همه سودای من کز سر زلف تو هست
در سر من ای پسر پخته نشد خام دل

تا بودم در جهان نام و نشان از غمت
تا به کجا می‌رسد با تو سرانجام دل

در غمت آغاز عشق هست به نامم چنین
وصل تواَم کام جان روی تو آرام دل

دل شد و جان در غمت رفت به باد هوا
نیست مرا در جهان ای دل و جان نام دل

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}