شمارهٔ ۸۸۳

غزلیات

من با خط و خال او تا آنکه ببستم دل
آن دلبر هر جایی چون زلف شکستم دل

برخاست به جور ما آن چشم سیه سرخوش
در زلف سیه کارش فی الحال ببستم دل

از خوردن غم جانا آمد به دهانم جان
بنوازم ازین باز آر تا چند به دستم دل

جان برخیِ روی او کردیم و به خار هجر
آن یار جفاپیشه آخر به چه خستم دل

من نیستی خود را در عشق تو می‌دانم
از غصّه نمی‌دانم ای دوست که هستم دل

جستم شب وصلش را لیکن نشدم روزی
یک لحظه وصال او از دست نجستم دل

گفتم بدهم دل را بر کار جهان باری
وآن شوخ به یک شیوه بربود ز دستم دل

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}