شمارهٔ ۸۹۳

غزلیات

تا جای گرفته‌ای تو در دل
کار دل خسته گشت مشکل

خالی ز تو نیستم زمانی
تا چند شوی ز بنده غافل

جز بندگیت هوس ندارم
هستم به گناه خویش قایل

تا چند شوم قتیل عشقت
فریادکنان ز دست قاتل

دیوانه عشق را به زنجیر
گویند که می‌کنند عاقل

زنجیر دو زلف دوست ما را
دیوانه شوق کرد و بی دل

مستغرق بحر عشق داند
این راز نهفته بر سواحل

از جان و دل و روان شده‌ستم
شوریدهٔ شکل و آن شمایل

تا دید دلم قد دلارات
چون سرو بماند پای در گل

ای سرو روان به ما نظر کن
زیرا که به ماست سرو مایل

در حسرت این مراد گردم
در گرد جهان درین قبایل

باشد که شبی دو دست دل را
در گردن او کنم حمایل

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}