شمارهٔ ۹۲۰

غزلیات

ای خوشا وقت دل شوریده‌ام
حال دل چون زلف دلبر دیده‌ام

تا دلم در شَست زلفش خانه ساخت
من بسی درد از رخش برچیده‌ام

من به یاد آن قد و بالای تو
سرو نازا بس زمین بوسیده‌ام

گرچه کردی راز ما را آشکار
من به جان اسرار تو پوشیده‌ام

بی وفا یارا بسی کز دست تو
جرعهٔ جور و جفا نوشیده‌ام

نور چشمم صبر فرمایی مرا
صبر چون باشد ز نور دیده‌ام

من به امید وصالش در جهان
بی سر و سامان بسی گردیده‌ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}