شمارهٔ ۹۴۲

غزلیات

چو در عالم تویی درمان دردم
چگونه از درِ تو بازگردم

غم هجران به جان من اثر کرد
نگر در آب چشم و روی زردم

گمانم بود کز وصلت خورم بر
ولی جز خون دل از تو نخَوردم

نکردم جز وفا و مهربانی
بسی جور و جفا از عشق بَردم

کنم عهدی که من تا زنده باشم
به گرد کوی مهرویان نگردم

حذر می‌کن ز دلهای پُر آتش
بترس از آب چشم و آه سردم

ندیدم جز جفا و جور و خواری
به جان راه وفاداری سپَردم

اگر جفتست او با ناز و عشرت
من مسکین ز خواب و خورد فردم

وفا هرچند جانا در جهان نیست
بگو غیر از وفاداری چه کردم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}