شمارهٔ ۹۴۹

غزلیات

خیالش دوش ناگه درربودم
بهشت روی آن مهوش نمودم

نبودی باورم اوصاف حسنش
ز هر سو گفت و گویی می‌شنودم

که تا دیدم به چشم خویش رویش
مگر بخت و سعادت یار بودم

ببستم دل به زنّار دو زلفش
بسی خون دل از دیده گشودم

به تاب زلف شبرنگش ببستم
به افسون دو چشمانش گشودم

طلب کارم که یابم آب حیوان
چو جان آمد به لب آنگه چه سودم

نچیده میوه‌ای از شاخ وصلش
بسی سر بر در هجرانش سودم

چو یاری نیست از بختم چه تدبیر
که وصلش یک شبی روزی نبودم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}