شمارهٔ ۹۵۰

غزلیات

دو زلف سرکشش پُر تاب دیدم
دو طاق ابرویش محراب دیدم

بگردانید چشم و رو ز سویم
عظیمش با جهان در تاب دیدم

دلم خون شد به حال مردم چشم
که در خون دلش غرقاب دیدم

به عشقت دیدهٔ جان چون گشادم
دل مجروح پر خوناب دیدم

وفا در خوبرویان نیست ممکن
که روشن آن سخن چون آب دیدم

دری گفتم گشاد از وصل بر من
عنایت با منش زان باب دیدم

به بحر عشق او غوّاص گشتم
بسی دریای بی پایاب دیدم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}