شمارهٔ ۹۶۰

غزلیات

من به لطفت امید می‌دارم
مگر از غم کنی سبکبارم

چون ندارم بجز تو کس به جهان
ضایع از لطف خویش مگذارم

ماه من جلوه داد در چشمم
اوست یا خود خیال پندارم

دل به جان آمد ای مسلمانان
از جفای بت ستمکارم

من به امّید روی چون خورشید
شب همه تا به صبح بیدارم

ارچه میلی ندارد او سوی ما
تخم مهرش میان جان کارم

من ندارم تمتّعی ز وصال
تا نگویی که من جهان دارم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}