شمارهٔ ۹۸۵

غزلیات

تا من از صحبت تو مهجورم
خسته و ناتوان و رنجورم

تا برفتی ز پیش دیدهٔ ما
ای بت دلفریب منظورم

بی رخ تو جهان نمی‌بینم
برده‌ای از دو دیدگان نورم

از دو زلف تو بس پریشانم
از دو چشم تو مست و مخمورم

چون ز شهد لبت نصیبم نیست
نیش تا کی زنی چو زنبورم

شاهبازی و در هواداری
من بیچاره همچو عصفورم

تو به شاهی ما سلیمانی
من به پای غم تو چون مورم

بیش از اینم مدار از رخ خویش
ای دل و دین و دیده مهجورم

به جهانت ز جان شدم بنده
آخر از بندگی چرا دورم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}