شمارهٔ ۹۹۳

غزلیات

خداوندا بده عمری درازم
ز لطف بی دریغت می‌نوازم

تو چون بیچارگان را چاره سازی
شدم بیچاره آخر چاره سازم

ز هر چیزی که دانم بی نیازی
ولی بر درگهت باشد نیازم

دلی دارم پر از خون در زمانه
چو شمع از محنت آن می‌گدازم

نمی‌یارم به ظاهر حال گفتن
یقین کاندر نهان دانی تو رازم

عزیزم داشتی عمری که بودم
نظر فرما به حال زار بازم

اگرچه همچو گنجشکی ضعیفیم
به فضلت نیست باک از شاهبازم

غریبی مفلسی بی کار و یاری
همه از قرض باشد برگ و سازم

ندارم در جهان غمخوار جز غم
که کند از دل مرا شادی به گازم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}