شمارهٔ ۹۹۵

غزلیات

ز دیده خون دل تا چند ریزم
ز دست هجر تو تا کی گریزم

دلم در کوی تو گم گشت ناگاه
بگو خاک درت تا چند بیزم

مرا طالع ز وصلت نیست جانا
بگو با بخت خود تا کی ستیزم

به روز حشر اگر یابم مجالی
به بوی مهر تو از خاک خیزم

به وصلم گر زمانی می‌کنی شاد
نباشد هیچ باک از تیغ تیزم

اگر روزی به ما آری گذاری
روان جان جهان در پات ریزم

عروس ار خوب رو باشد خدا را
پدر را گو نمی‌باشد جهیزم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}