شمارهٔ ۱۰۰۷

غزلیات

ز گل با روی تو باشد فراغم
چرا با روی تو باشد مرا غم

نبینم غیر رویت در جهان روی
تویی در عالم ای چشم و چراغم

بسی داغ فراقت در دلم بود
مجدّد کرده‌ای بر سینه داغم

مرا با روی و قدّت ای دلارام
فراغت باشد از بستان و باغم

به وصلت بلبلی بودم ثناخوان
کنون از داغ هجران همچو زاغم

اگر نه سرو قدّت در بر آید
به دیده درنیاید باغ و راغم

نسیم صبح بوی زلفش آورد
ز عنبر تازه شد باری دماغم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}