شمارهٔ ۱۰۰۹

غزلیات

همی پرسی که چونی در فراقم
چه می‌پرسی ز خورد و خواب، طاقم

دل و هوش او چنان بربود یکسر
به چشم شوخ و ابروهای طاقم

در وصلم به رو یکباره دربست
به جان آورد دل از اشتیاقم

به صبرم وعده‌ای داد آن نگارین
نرفته تلخی آن از مذاقم

نگردانم ز تو روی از جفا من
مترسان ای عزیز از طمطراقم

من بی خواب بی خور شب همه شب
ز حسرت هر دو دیده بر رواقم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}