شمارهٔ ۱۰۴۴

غزلیات

تا به کی درد غمت پنهان کنم
خانه دل را چنین ویران کنم

چون طبیب درد مایی پیشم آی
تا ز وصلت درد را درمان کنم

در سر کوی فراقت تا به کی
خویشتن را بی سر و سامان کنم

آخر از لطفت به فریادم برس
چند در کوی غمت افغان کنم

چند آخر در فراق روی تو
دیده‌های بخت را گریان کنم

گر بفرمایی که جان خواهم ز تو
آنچه فرمایی به جان من آن کنم

گر قبولت هست جانی از جهان
من به عید روی تو قربان کنم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}