شمارهٔ ۱۰۵۸

غزلیات

با دو چشمت عشقبازی می‌کنم
با دو زلفت سرفرازی می‌کنم

گفته بودم ترک جان‌بازی کنم
چون توانم کرد بازی می‌کنم

روز و شب در بوتهٔ هجران تو
ز آتش دل جان‌گدازی می‌کنم

در خم محراب ابرویت ز چشم
خرقهٔ دل را نمازی می‌کنم

هندوی زلف تو گشتم دلبرا
گفت آری ترکتازی می‌کنم

در غم عشق تو هر شب تا سحر
درد دل را چاره‌سازی می‌کنم

زاهدا آخر چرا منعم کنی؟
نیست کفری عشقبازی می‌کنم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}