شمارهٔ ۱۰۷۰

غزلیات

شبت خوش باد همچون روز خرّم
چو حال من مبادت کار در هم

ز دست غم به جان آمد دل من
مبادا غم کسی را یار و همدم

الا ای خوش نسیم صبحگاهی
تویی مر عاشقان را یار و محرم

بگو با آن نگار سست پیمان
چرا پشت دلم را کرده‌ای خم

دمی خوش نگذرد بر ما ز هجران
ز بالایت بلا بینیم هر دم

به سوی ما خرام ای سرو آزاد
مبادا از سر ما سایه‌ات کم

چرا از وصل خود شادم نداری
که بگرفتم ملال از صحبت غم

مرنجانم به هجرانت از این بیش
ز وصل خود مرا بنواز یک دم

بهار آمد بیا و تازه دل باش
جهان از باد نوروزیست خرّم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}