شمارهٔ ۱۰۷۷

غزلیات

دیده دیدن رویت ز خدا می‌طلبیم
در رخ نوروَشت نور و صفا می‌طلبیم

مدّتی تا ز غمت دل به جفا بنهادیم
لیکن از کوی صفا بوی وفا می‌طلبیم

ما نداریم گناهی، چو تو می‌گویی نیست
عفو آن از کرم و لطف شما می‌طلبیم

در دلت گرچه ز ما بود کدورت حالی
از درون دل تو ذوق و صفا می‌طلبیم

عیب ما خود همه اینست که مشتاق توایم
لب یار و لب جام و لب ما می‌طلبیم

مرغ جانیم در این قالب تن روزی چند
لاجرم از دو جهان روی هوا می‌طلبیم

سرو بالای تو ار سایه بینداخت به ما
ما ز بالای تو ای دوست بلا می‌طلبیم

پرتو نور رخت گرچه جهانگیر شده‌ست
ما زکاتی ز تو از بهر گدا می‌طلبیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}