شمارهٔ ۱۰۸۰

غزلیات

تا دیده و دل در سر زلفین تو بستیم
واندر طلب وصل تو جان بر کف دستیم

در زلف پریشان تو مجموع گرفتار
وز نرگس شهلات نه مخمور و نه مستیم

ما وصل تو خواهیم که آیی بر آغوش
دیدار نمایی نه که خورشید پرستیم

برخاسته‌ای از سر مهرم چه توان کرد
با آنکه ز جان در غم روی تو نشستیم

هرچند نداری سر وصل من مسکین
ما از دل و جان بنده و مشتاق تو هستیم

بنمای تو خورشید جمال رخ خود را
در صبحدمی تا صلواتی بفرستیم

ما آب رخ خود به جهانی نفروشیم
چون خاک ره آخر چه سبب پیش تو پستیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}