شمارهٔ ۱۱۰۰

غزلیات

چه دردست این که درمانش ندانیم
چه بحرست این که پایانش ندانیم

نهال سروی اندر چشم ما رُست
که قطعاً ره به بستانش ندانیم

طبیبانم دوایی تلخ گفتند
که ما درمان هجرانش ندانیم

مرا روی دل اندر کعبهٔ وصل
ولی حدّ بیابانش ندانیم

به عید روی چون خورشید و ماهش
بجز جان هیچ قربانش ندانیم

به قول خود وفا ننمود باری
به غیر از نقض پیمانش ندانیم

جهان خوش شد در این موسم خدا را
بلای هجر آسانش ندانیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}