شمارهٔ ۱۱۱۰

غزلیات

چو با مهر رخ او آشناییم
چرا ای جان و دل از تو جداییم

تو سلطانی نظر کن سوی درویش
چو در کوی وصال تو گداییم

نه مرد عشق بازار تو بودیم
چگونه با فراق تو برآییم

به خاک آستانت تشنه جانیم
به جست و جوی تو سرگشته ماییم

ز روی لطف کن در ما نگاهی
اگرچه چاکری را می‌نشاییم

بگو ای نور چشمم تا که رایی
ز روی بندگی چون ما تراییم

چرا بیگانگی ورزی تو با ما
چو از جان در جهانت آشناییم

چو دوران را ثباتی نیست محکم
بیا تا یک زمانک خوش برآییم

سعادت گر دهد یاری به وصلت
چو اقبال از در دولت درآییم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}