شمارهٔ ۱۱۱۴

غزلیات

به جان آمد دل از هجر حبیبان
ندارد طاقت جور رقیبان

ز عشق تو مرا دردیست در دل
نمی دانند درمانش طبیبان

نمی‌پرسی ز حال زارم آخر
نمی‌گویی شبی مسکین غریبان

چه خوش باشد شبی تا روز در باغ
ندای چنگ و بانگ عندلیبان

خصوصاً وقت گل در شادکامی
نشسته روی در روی حبیبان

نصیب من ز گل خارست باری
چرا گشتم چنین از بی نصیبان

اگر مجنون شوم از غم عجب نیست
که عشقت می‌برد آب لبیبان

نمی‌دانی جهانی در فراقت
گهی دامن درند و گه گریبان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}