شمارهٔ ۱۱۱۶

غزلیات

به خدایی که جز او نیست خداوند جهان
که مرا عشق تو شد در همه دم همدم جان

هر سحر بهر وصالت به دعا می‌گویم
که الهی تو مرا زود به مقصود رسان

همدمی نیست بجز غصّه مرا روز فراق
چاره‌ای نیست بجز ناله و زاری و فغان

بار دیگر ز خدا دولت وصلت خواهم
می‌دهم جان به امید ار دهدم عمر امان

چون روانم قد او بود روان شد ز برم
جان پژمرده روان شد ز پی سرو روان

کی رسد کام از آن لب به دل خستهٔ من
که رسانید فراق تو مرا جان به لبان

به وصالت که دمی با من بیدل بنشین
بیش ازینم به سر آتش هجران منشان

قوّت جان منی دور مباش از بر من
نور چشمی مشو از دیدهٔ غمدیده نهان

گرچه یادم بشد از یاد تو ای یار عزیز
یک دم از یاد تو غافل نبود جان جهان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}