شمارهٔ ٣٨١

قطعات

همی شد رهی دی بنزد بزرگی
بدان تا دمی حق صحبت گذارد

یکی گفت ضایع چرا میکنی عمر
چگونه کسی تخم در شوره کارد

برو ترک او گیرو بنشین بکنجی
که این صحبت الا ندامت نیارد

نه او خود رساند بتو هیچ خیری
نه شر کسی از تو هم باز دارد

خردمند ازینگونه کس را که او هست
وجود و عدم هر دو یکسان شمارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}