شمارهٔ ۱۱۳۳

غزلیات

ای رخ مهوشت به کام جهان
زلف شبرنگ تو چو شام جهان

شَست زلف تو ای دل و دینم
شده از روی عقل دام جهان

شکر ایزد که شد به کام دلم
خاطر روشن تو جام جهان

در سر بارهٔ مرادم شد
ای بسا سالها لگام جهان

چه توان کرد چون که چرخ فلک
بستد از دست ما زمام جهان

ای بسا آهوان وحشی را
کرده این روزگار رام جهان

از غم روزگار سفله نواز
از جهان نیست غیر نام جهان

می‌دهم جان مگر که چرخ فلک
دوسه روزی شود به کام جهان

تا جهان گشت پادشاه سخن
شد جهانی ز جان غلام جهان

که برد نزد آن جهانبانم
چو صبا هر نفس پیام جهان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}