شمارهٔ ۱۱۵۰

غزلیات

دل ضعیف مرا در دو زلف خود جا کن
نشیمنیش خدا را به زلف شیدا کن

طبیب گشت ملول از من ضعیف نحیف
بیا و یک دمش از وصل خود مداوا کن

دلم به دست جفا دادی و نبخشودی
به عذرهای گذشته یکی مدارا کن

در وصال ببستی ز روی ما ز چه روی
چو حلقه سر به درت می‌زنیم در وا کن

مدار نور دریغ از دلم چو آیینه
بیا و رخ به رخ دلبر مه‌آسا کن

شرابخانه امید دل خراب از غم
ز دولت شب وصلت بیا و احیا کن

بیا که دور ز رویت جهان نمی‌بینم
به ماهِ روی خودم هر دو دیده بینا کن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}