شمارهٔ ۱۱۵۶

غزلیات

از شب وصلت دل ما شاد کن
یک دمک آشفته دلان یاد کن

داد دلم چون ندهی دلبرا
کیست که گفت این همه بیداد کن

بنده ز جانت شده‌ام رایگان
بهر خدا از غمم آزاد کن

بلبل جان وقت گل آمد خموش
از چه شدی، ناله و فریاد کن

روز زمستان بشد و از بهار
گشت جهان خرّم و دل شاد کن

گر ندهد کام دلت روزگار
رو به در شاه جهان داد کن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}