شمارهٔ ۱۱۶۸

غزلیات

نشین به تخت دل ما و پادشاهی کن
بده تو داد دل ما و هرچه خواهی کن

گواه خون دل ماست مردم دیده
تو چشم سوی من و گوش بر گواهی کن

که خون دل به فراقت ز دیده می‌بارد
ز وصل خویشتنش زود عذرخواهی کن

وگر ز مردم چشمم نمی‌کنی باور
نظر به اشک چو مرجان و رنگ کاهی کن

منم گدای سر کوی تو دریغ مدار
نظر ز حال فروماندگان و شاهی کن

درین جهان اگرت وصل دوست می‌باید
بیا و از دل و جان آه صبحگاهی کن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}