شمارهٔ ۱۱۷۰

غزلیات

مویت به آفتابِ رخ، ای جان رها مکن
شب را ز صبح روی که گفتت جدا مکن

با دوستان وفا کن و زین بیش سر مپیچ
از ما و بر دل من خسته جفا مکن

از که شنیده‌ای بت مهروی بی وفا
با مخلصان خویش جفا کن وفا مکن

هستی طبیب درد دل خستگان هجر
درد مرا که گفت خدا را دوا مکن

بیگانه خوی گشته‌ای ای نازنین چرا
زین بیشتر جفا تو برین آشنا مکن

تُرک خطایی از تو خطا نیست بوالعجب
یک ره وفا نمای و از این پس خطا مکن

ای پادشاه صورت و معنی تو در جهان
رحمت که گفت بر من زار گدا مکن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}