شمارهٔ ۱۱۸۰

غزلیات

ای دو چشمت مایه درمان من
تا به کی باشد بلا بر جان من

از غم عشقت بگو ای سنگدل
چند باشد در غمت افغان من

جز لب لعل تو ای آب حیات
هیچ نبود در جهان درمان من

این دل سرگشتهٔ بیچاره‌ام
چون کنم چون نیست در فرمان من

دل به جان آمد ز هجران چون کنم
نیست رحمی بر منش جانان من

در سر کار غمش .........
........... سر و سامان من

من ز چشم آرم شراب از دل کباب
گر تو باشی یک شبی مهمان من

راز عشقش چون بگویم مدّعی
هرچه می‌گویی بگو در شان من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}