شمارهٔ ۱۱۸۵

غزلیات

آه از ستم زمانهٔ دون
کاو کرد مرا جگر پر از خون

از درد فراق آن دلارام
از دیده روان شده‌ست جیحون

قدی چو الف که بود ما را
از تاب فراق کرد چون نون

لیلی صفتا منم ز شوقت
سرگشته به کوه و دشت مجنون

عشق رخت ای بت ستمگر
نتوان که ز دل کنیم بیرون

از دیده نمی‌رود خیالت
یادم نکنی ز بخت وارون

چشم تو بریخت خون دلها
هر دم به هزار مکر و افسون

آب رخ ما ز آتش هجر
کردی تو به خاک راه هامون

بر هر دو جهان تو حاکمی عدل
ما را نرسد چگونه و چون

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}