شمارهٔ ۱۱۹۷

غزلیات

ندارم دل که دل بردارم از تو
اگرچه هست بس آزارم از تو

گل وصلت به دست دیگرانست
نصیب آخر چرا شد خارم از تو

عزیز بس کسی بودم نگارا
کنون چون خاک باری خوارم از تو

بپرس از روی زرد و آه سردم
کنون چون گرم شد بازارم از تو

اگر یاری و دلداری چنین است
برو جانا که من بیزارم از تو

چرا باری نباشد بر درت بار
ولی بر دل بود بس بارم از تو

نهال قامتت خوش در بر آمد
بحمدالله که برخوردارم از تو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}