شمارهٔ ۱۲۳۰

غزلیات

پیش قد تو سهی سرو ز پا افتاده
گل ز شرم رخت ای جان به حیا افتاده

قد همچون الفت راست بگویم سرویست
سایه‌اش بر لب جو بر سر ما افتاده

مهر ما بر رخ چون ماه تو امروزی نیست
در ازل بود نه از مهر گیا افتاده

تو ز ما فارغ و ما در غم رویت گریان
تو چه دانی غم من کار مرا افتاده

ای سهی سرو به فریاد دل ما می‌رس
که ز بالای تو در دام بلا افتاده

گفته بودم که غم عشق تو پنهان دارم
چه کنم راز ز چشمم به ملا افتاده

خاطرم را چو سر زلف پریشان مگذار
که به روی تو چنین بی سر و پا افتاده

تا بدیدم رخ زیبای تو ای جان و جهان
آتشی از لب لعل تو به ما افتاده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}